خدا چرا اینجوری شدم ...
خدا نکنه تنهام بذاری ...
یا زهرا...
فاطمیه خدا هم غرق ماتمه ...
تو این کار هم فضولی می کنن
ولی ای ایها الناس دلم مال خودمه اختیار مالمو هم دارم و کسی حق اظهار نظر درباره دلمو نداره
به جز اونی که صاحب دلمه ...
کاش مثل دریا نبودی
اینقدر زیبا نبودی
تا کسی چشمت نمی زد
کاش نمی رفتی اباالفضل
علقمه تا آب بیاری
تا کسی چشمت نمی زد ...
غم ما حسینه و زندگیمون حسینه هر کس و نا کسی حق توهین به این غم مقدس و نداره و غلط می کنه که اصلا نظری درباره این غم بده
یا کربلا...
آره محمد جواد جان دلم گرفته
بریدم از این دنیا ...
از این زمونه
خسته ام ... خسته ...
خدا چرا من شدم مهره سوخته بازیت
خدا چرا با من اینجوری می کنی
خدا شکرت...
حسین این مردم نامردن
حسین دیدی... دیدی شام غریبانت بود ولی این مردم می خندیدن. انگار نه انگار آقا چند ساعت قبلش شهیدت کردن.
حسین شام غریبان شب گریه است. شب ناله است. شب هم ناله شدن با حضرت زینب و بی بی رقیه است ولی این مردم انگار می خوان برن عروسی...
حسین این مردم پستن...
حسین تو رو به دخترت رقیه منو از این دنیا ببر
حسین تو رو به کی قسمت بدم؟ فقط منو بکش.... همین
حسین نمی تونم ... به خودت قسم نمی تونم این مردم و این زندگی و تحمل کنم
حسین آتیش گرفتم وقتی قیافشون و می دیدم
حسین انگار می خواد بره عروسی
حسین نمی دونم به حال خودم دارم گریه می کنم یا مظلومیتت ...
ولی بخدا نفس کشیدن واسم سخت شده...
حسین دیگه نمی تونم
حسین خلاصم کن ....
دهه اول هم دارد به عاشورایش نزدیک می شود...
این روزها فقط این صدا از خیمه ها می آید
عمو عباس عطش...
عمو عباس عطش...
عمو عباس...
سعی کردم در این مدت شب سوم محرم پست جداگانه ای بنویسم
این پست هم به نام نامی و به عشق بی بی رقیه است
بگذار خاکی حرف بزنم ما که خونه نداریم که توش هیئت بپا کنیم فقط همین وبلاگ و داریم ولی اینجارو به نام شما زدیم
الهی به رقیه...
الهی به رقیه...
الهی به رقیه...
الهی به رقیه...
الهی به رقیه...
یا رقیه...
و باز هم فریاد العطش
و باز هم ناله های یا حسین...

حسین جان ای آبروی دو عالم /// نگین سلیمان به حلقه خاتم
از محرم گفتن سخت است...سخت...
یا کربلا...
این همه ناله
این همه صدا کردن
پس چرا...
آخر چرا نمی بینی ام
چرا دستم را نمی گیری
چرا این کابوس قشنگ و تلخ تمام نمی شود
چرا تمام نمی شود؟؟؟؟؟
من تحمل این بازی را ندارم
من مهره خوبی نبودم ...
به نام آنکه نامش حیات است...
یا حسین تو را به عرفات قسم کمکم کن...
یا کربلا
از عرفات تا کربلا
تو که اینجوری نبودی
چرا دیگه بهم لبخند نمی زنی
چرا اخم می کنی
چرا دوست داری گریه کنم ...؟
اینها حرفهایی بود که باز هم در دلم گفتم
مثل همیشه ...
چون هنوز نمی توان سلام کرد ...
عطر محرم آرام آرام به مشام می رسد
یا کربلا...
